![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه عشق را آفرید تا به وسیله آن من و تو به هم دیگر برسیم |
|
نمی دونم
نمی دونم وقتی لیلی و مجنون به هم رسیدن اولین جمله ای که رد و بدل شد چی بود ؟! نمی دونم بغض یا دهان بسته... کدومشون سد دیگری بود ؟! امّا حدث می زنم که حتما جمله اول را مجنون نگفت اون فقط نگاه کرد یک نگاه خیس!!! «jomjome»
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 شهریور1385ساعت 5 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
* من و تو قسمت بی تعريف آفرينشيم...*
* من و تو اوج بی رحميه زندگی هستيم...* * من و تو اوج بی منطقی دنيا هستيم...* * من و تو اوج نقص خدا هستيم ...* * من و تو دو قطب مخالف تقديريم...* * من و تو تعريف نشدگان انسان هستيم...* * من و تو انفجار بودن هستيم...* * من و تو بخش بی تقدير قضا و قدر هستيم...* * من و تو کاغذ بدون خطيم...* * من و تو ذره کوچکی از خلاصه هستيم...* * من و تو خوشبختيم...* * من و تو عشق هم هستيم...* سلام,امیدوارم که حالتون خوب باشه. من علی 17ساله از قم هستم. از اینکه به کلبم اومدید ممنونم خوشحالم کردید. در باغه کلبه خودتونه راحت باشید. |
| پیوندهای روزانه |
|
ناجی فاصله ها آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|