![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه عشق را آفرید تا به وسیله آن من و تو به هم دیگر برسیم |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 4 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب كردن... و اما عشق با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه اين محکوميتها ي زيبا را مي پذيرفتند. اي کاش ...
«jomjome» |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 شهریور1385ساعت 6 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
نمی دونم
نمی دونم وقتی لیلی و مجنون به هم رسیدن اولین جمله ای که رد و بدل شد چی بود ؟! نمی دونم بغض یا دهان بسته... کدومشون سد دیگری بود ؟! امّا حدث می زنم که حتما جمله اول را مجنون نگفت اون فقط نگاه کرد یک نگاه خیس!!! «jomjome»
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 شهریور1385ساعت 5 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
سلام دوستای خوبم اول از دوست بسیار عزیزم حمید آقای گلم که این متن زیبا را فرستاده تشکر می کنم امیدوارم که مورد رضایت شما دوستان باشد. هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا آنقدر كوچيكه كه توش دو تا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستي... هيچ وقت ازش جدا نشو چون ايندنيا انقدر بزرگه كه ديگه پيداش نميكني.
«jomjome» |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 شهریور1385ساعت 4 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
آرزو ها مثل سایه های ما بلند می شوند تا اینکه خورشید وجودمان غروب « مـــــِی کـــنــــد »
«jomjome»
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 3 قبل از ظهر توسط جمجمه |
|
|
یه تنها، یه عاشق، یه فانوس شکسته، یه مرداب تو پاییز، یه صحرا خاک خسته، نمی خوام بمونم باورم دنیا سیاه، هنوزم غریبه غرورم بی پناه، شب عشق، شب درد، شب تنهایی مرد،شب بغص، شب کوچ، شب ثوربی، شب سرد، شب خاموش بی روزنه، شب مرگ هم آوایی، شب سنگی، شب آواز تنهایی، شبی که لحظه های بی تو بودن نفس گیره، سیاهی بی عبوره، سکوتم آخرین فریاد عشق خیالت آخرین سنگ صبوره، هنوزم بغض بارونی چشمات می تونه واسه دل تنگیم بباره.
«jomjome» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 3 قبل از ظهر توسط جمجمه |
|
|
دعایی می کنم بگین آمین!!! خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت... خواهشی دارم تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار... !!!...
ای خدای من ! من کور کورانه تو را بندگی می کنم صحیح ! اما حق را به من بده ! که آخر کیست که در مقابل چنین نوری کور نشود ؟ به حق این ماه عزیز ما رو ببخش و به همه ما بنده هات کمک کن !!!...
«jomjome»
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر توسط جمجمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
* من و تو قسمت بی تعريف آفرينشيم...*
* من و تو اوج بی رحميه زندگی هستيم...* * من و تو اوج بی منطقی دنيا هستيم...* * من و تو اوج نقص خدا هستيم ...* * من و تو دو قطب مخالف تقديريم...* * من و تو تعريف نشدگان انسان هستيم...* * من و تو انفجار بودن هستيم...* * من و تو بخش بی تقدير قضا و قدر هستيم...* * من و تو کاغذ بدون خطيم...* * من و تو ذره کوچکی از خلاصه هستيم...* * من و تو خوشبختيم...* * من و تو عشق هم هستيم...* سلام,امیدوارم که حالتون خوب باشه. من علی 17ساله از قم هستم. از اینکه به کلبم اومدید ممنونم خوشحالم کردید. در باغه کلبه خودتونه راحت باشید. |
| پیوندهای روزانه |
|
ناجی فاصله ها آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|