![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه عشق را آفرید تا به وسیله آن من و تو به هم دیگر برسیم |
|
تا شقایق... زندگي خالي نيست... مهرباني هست! سيب هست ايمان هست!!! آري تا شقايق هست زندگي بايد كرد!...
سلام دوستاي خوبم، ممنونم تو این مدت من و تنها نذاشتين و با حضور گرمتون بهم دل گرمی و امید دادیدن تا ادامه بدم!. اميدوارم كه شاد و پيروز و موفق باشين... يه چند وقتيه به سراغ شعرای سهراب سپهری رفتم. فكر كنم همه بشناسين. سهراب و مي گم!!. تو شعرراش يه سادگي، يه پاكي و ...خاصي وجود داره!!.. با خواندن شعراي سهراب حس خوبي بهم دست مي ده!!! نمي دونم چرا؟شايد...، نه دیگه نمیشه توصیفش کرد اسرار نکنید. يه پيشنهاد!!!؟خودتون برین بخونید تا تجربه کنید. اون موقع شاید من و درک کنید.! چند بيت بالا از سهراب كه در مورد زندگي گفته است... به نظر من اگر سهراب الان زنده بود، با این مردمی امروزی در مورد زندگي يه جوري ديگه مي گفت. نمي دونم چه جوری، شايد مي گفت: همه جا مي گردم، آسمان ،دره و كوه!!! تا بيايم مهرباني!... تا بپرسم از او، كه براي چه كسي مي تپند اين قلبها در زمانيكه قروني است كه عشق، اين دليل طپش و هستي دل!!! با همه كرده وداع!... وكنون اين انسان! نيست لايق كه دگر هيچ دلي..! از برايش به طپش در آيد!... در سرش فكر عجيب طغيان، در دلش قلب كه نيست!!! تكه اي سنگ سياه،... و دگر هيچ دلي در ميان نيست كه بايد بتپد!!!... پس فغان... واي به ما... ما چرا زنده بمانيم؟... در اينجا كه دلي نيست و دلداري نيست، به حسادت ز شقايق؟...يا به تقليد زميني پر ز گندم؟!ه چه شوق؟.! من وتو اندر اين عصر سياه، كه به جاي گل قاصد... موشك و جت به هواست!... آسمان ابر ندارد ديگر...بركه و رود پر از آب دو چشمان شماست!... هر كلاغ شده خواننده سر شاخه ئ بيد...و دگر نسل كبوتر به فناست...!!! چرا زنده بمانيم؟؟!!! و كنون آن جمله سهرا ب كه فرمود: مرگ پايان كبوتر ها نيست، ...شده يك افسانه!!!ديگر حتي با شقايق هم ... زندگي بي معناست...! تا شقايق هست زندگي بايد كرد!!! محو از خاطره هاست!.. سيب نيست ... ايمان نيست.... مهرباني؟!!! واي ! جايش خاليست!!! زندگي مرثيه ثانيه هاست!...زندگي بي دل،چه بگويم كه خطاست!... چون قرونيست كه عشق، اين دليل طپش و هستي دل،... با همه كرده وداع!!! ما چرا زنده بمانيم،.؟! زندگي بي دل ، دل بي عشق خطاست. همه جا مي گردم آسمان ،دره و كوه..!! تا بيابم مهرباني تا بپرسم از او ما چرا زنده بمانيم ؟؟!! حيف او جايي نيست...! مهربانی جایش در میان همه دلها خالیست!!!
خوشحال میشم شما هم نظرتون رو بگید!!!؟؟ شنبه۱۸ /۹ با تشكر *علی*
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 آذر1385ساعت 3 قبل از ظهر توسط جمجمه |
|
|
مرگ رنگ... رنگي كنار شب سياه آمده از راههاي دور از بلندي بام شب شكست!... بي تكان!... گل هاي رنگ... سر زده از خاك هاي شب!... اين مرغ غم پرست گسسته است!... شكسته است!... شكفتن گل هاي رنگ را بايد از خم اين ره عبور كرد: كنار اين شب بي مرز مرده است. رنگي، كنار اين شب بي مرز مرده است...!!!
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . رنگا رنگ باشيد مثل بازي رنگ ها در پاييز!!!... جمجمه... چهار شنبه 7/9/85 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 2 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
در گشودنم. در گشودنم. مهربانی ها نمودنم. زود دانستم ، که دور از داستان خشم برف و سوز، در کنار شعله ی آتش، قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز: گفته بودم زندگی زیباست ..... گفته و نا گفته ، این بس نکته ها کاینجاست. آسمان باز، آفتاب زر، باغ های گل، دشت های بی در و پیکر، .... آری،آری،زندگی زیباست. زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست. گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست. ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.
(jomjome...)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 آبان1385ساعت 3 قبل از ظهر توسط جمجمه |
|
|
1- راز دوستی در تفاوت قائل نشدن میان دوستان است. صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به
لبخندهای تصنعی ترجیح دهید...
2- راز دوستی دانستن آن، است. برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی...
3- راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است. نسبت به دیگران آزاده رفتار کن...
4- راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است...
5- راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی، تا دیگران را وادار به شنیدن کنی....
6- راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف، بلکه با عمل سهیم باشی...
7- راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است...
8- راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی، بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها داری...
9- راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه
خودت بازآفرینی کنی...
10- راز دوستی در این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی، اما به آنها فرصت دهی
که احساس خود را بیان کنند...
11- راز دوستی در این است که نیازهای دیگران را مقدم بر نیازهای خودت بدانی...
12- راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تغییر ندهی.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 2 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
سلام دوستای خوبم ممنوم که منو تنها نذاشتین. من امشب احساس عجیبی دارم نمی دونم چرا؟!!!
نميشه باورم تويي... نه اين كه چشماي تو نيست!!!
تو طاقتت نبود منو...
ببيني با چشماي خيس!!!
قد تموم درد من...
تو داشتي كهنه مرهمي!!!
ديروز بودي مرگ غم...
امروز تولد غمي!!!
از لب قصهساز تو ...
مونده صداي دشمني!!!
سخته كه باورم بشه...
تو همون عاشق من!!!
«jomjome» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 مهر1385ساعت 6 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
سرخ مثل قلب تو
برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.
برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه بینه.
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن.
برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر.
برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش. برای عشق خودت باش ولی خوب باش.
«jomjome» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 مهر1385ساعت 10 قبل از ظهر توسط جمجمه |
|
|
هرچی آرزوی خوب مال تو هر چی که خاطره داریم مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بیقراری مال من منمو حسرت بی تو ما شدن تویی و بدون من رها شدن آخرغربت دنیاست مگه نه؟ اول دوراهی آشنا شدن تو نگاه آخر تو...!!! آسمون خونه نشین بود می تو نستم با تو باشم دل تو شکسته بودن مثل سایه مثل رویا همه ی قصه همین بود اما بیدارم و بی تو... مثل تو تنهای تنها!!!
«jomjome»
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 مهر1385ساعت 2 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 4 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب كردن... و اما عشق با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه اين محکوميتها ي زيبا را مي پذيرفتند. اي کاش ...
«jomjome» |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 شهریور1385ساعت 6 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
نمی دونم
نمی دونم وقتی لیلی و مجنون به هم رسیدن اولین جمله ای که رد و بدل شد چی بود ؟! نمی دونم بغض یا دهان بسته... کدومشون سد دیگری بود ؟! امّا حدث می زنم که حتما جمله اول را مجنون نگفت اون فقط نگاه کرد یک نگاه خیس!!! «jomjome»
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 شهریور1385ساعت 5 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
سلام دوستای خوبم اول از دوست بسیار عزیزم حمید آقای گلم که این متن زیبا را فرستاده تشکر می کنم امیدوارم که مورد رضایت شما دوستان باشد. هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا آنقدر كوچيكه كه توش دو تا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستي... هيچ وقت ازش جدا نشو چون ايندنيا انقدر بزرگه كه ديگه پيداش نميكني.
«jomjome» |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 شهریور1385ساعت 4 بعد از ظهر توسط جمجمه |
|
|
آرزو ها مثل سایه های ما بلند می شوند تا اینکه خورشید وجودمان غروب « مـــــِی کـــنــــد »
«jomjome»
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 3 قبل از ظهر توسط جمجمه |
|
|
یه تنها، یه عاشق، یه فانوس شکسته، یه مرداب تو پاییز، یه صحرا خاک خسته، نمی خوام بمونم باورم دنیا سیاه، هنوزم غریبه غرورم بی پناه، شب عشق، شب درد، شب تنهایی مرد،شب بغص، شب کوچ، شب ثوربی، شب سرد، شب خاموش بی روزنه، شب مرگ هم آوایی، شب سنگی، شب آواز تنهایی، شبی که لحظه های بی تو بودن نفس گیره، سیاهی بی عبوره، سکوتم آخرین فریاد عشق خیالت آخرین سنگ صبوره، هنوزم بغض بارونی چشمات می تونه واسه دل تنگیم بباره.
«jomjome» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 3 قبل از ظهر توسط جمجمه |
|
|
دعایی می کنم بگین آمین!!! خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت... خواهشی دارم تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار... !!!...
ای خدای من ! من کور کورانه تو را بندگی می کنم صحیح ! اما حق را به من بده ! که آخر کیست که در مقابل چنین نوری کور نشود ؟ به حق این ماه عزیز ما رو ببخش و به همه ما بنده هات کمک کن !!!...
«jomjome»
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 2 قبل از ظهر توسط جمجمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
* من و تو قسمت بی تعريف آفرينشيم...*
* من و تو اوج بی رحميه زندگی هستيم...* * من و تو اوج بی منطقی دنيا هستيم...* * من و تو اوج نقص خدا هستيم ...* * من و تو دو قطب مخالف تقديريم...* * من و تو تعريف نشدگان انسان هستيم...* * من و تو انفجار بودن هستيم...* * من و تو بخش بی تقدير قضا و قدر هستيم...* * من و تو کاغذ بدون خطيم...* * من و تو ذره کوچکی از خلاصه هستيم...* * من و تو خوشبختيم...* * من و تو عشق هم هستيم...* سلام,امیدوارم که حالتون خوب باشه. من علی 17ساله از قم هستم. از اینکه به کلبم اومدید ممنونم خوشحالم کردید. در باغه کلبه خودتونه راحت باشید. |
| پیوندهای روزانه |
|
ناجی فاصله ها آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|